تاثیر جنگ بر قیمت طلا چگونه است؟
ذهنیت عمومی ما بر اساس این باور سنتی شکل گرفته که «طلا پناهگاه امن سرمایه در زمان جنگ است». اما آیا واقعیت بازارهای مالی در عصر مدرن نیز این پیشفرض را تأیید میکند؟ بررسی دقیق رفتار قیمت طلا در جریان درگیریهای نظامی، تصویری به مراتب پیچیدهتر، پارادوکسیکال و شگفتانگیزتر از تصور عمومی ما ارائه میدهد.
به گزارش منیبان؛ جهان در قرن بیست و یکم بارها شاهد وقوع درگیریهای نظامی گستردهای بوده است. در چنین بزنگاههایی، نگاه فعالان اقتصادی، معاملهگران و حتی مردم عادی بلافاصله به سمت بازار طلا میچرخد.
ما در این مقاله قصد داریم با اتکا به دادههای تاریخی موثق و تحلیلهای علمی، لایههای پنهان رابطه میان جنگ و قیمت طلا را رمزگشایی کنیم. از جنگهای کلاسیک قرن بیستم تا نبردهای مدرن خاورمیانه در سال ۲۰۲۶، همگی حاوی درسهایی حیاتی برای سرمایهگذاران هستند.
بازخوانی تاریخی؛ از جنگ جهانی تا بحران اوکراین و ایران
برای درک صحیح از الگوهای رفتاری بازار طلا، ابتدا باید به سراغ آرشیو تاریخ برویم. جنگهای بزرگ، نظامهای پولی جهانی را دستخوش تغییرات بنیادین کردهاند. در جریان جنگ جهانی اول، کشورهای بزرگ اروپایی برای تأمین مالی ماشین جنگی عظیم خود، استاندارد طلا را به حالت تعلیق درآورده و اقدام به چاپ بیرویه پول بدون پشتوانه کردند. این سیاست که به کاهش ارزش پولهای ملی و تورم افسارگسیخته منجر شد، سرمایهها را به سوی این فلز گرانبها روانه ساخت و جهش قیمت طلا را رقم زد.
در جنگ جهانی دوم و پس از آن، سیستم «برتون وودز» دلار آمریکا را به عنوان لنگرگاه اقتصاد جهانی تثبیت کرد، اما شوکهای نفتی دهه هفتاد و به ویژه جنگ یوم کیپور در سال ۱۹۷۳ نشان داد که چگونه یک مناقشه منطقهای میتواند طلا را به پرواز درآورد. تحریم نفتی اعراب علیه غرب، تورم را به شدت افزایش داد و قیمت طلا را طی مدت کوتاهی حدود ۱۱۵ درصد بالا برد. یک دهه بعد، انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ و به دنبال آن تهاجم شوروی به افغانستان، ترس از بیثباتی گسترده را چنان بالا برد که قیمت هر اونس طلا را به رکورد تاریخی و شگفتانگیز ۸۵۰ دلار در آن زمان رساند.
با این حال، الگوی رفتاری طلا از دهه ۱۹۹۰ به بعد دستخوش تغییرات عجیبی شد. با شروع جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، پس از حمله عراق به کویت، قیمت طلا در یک روز ۲.۷ درصد جهش کرد. این واکنش سریع، کاملاً مطابق با انتظارات سنتی بود، اما چرخشهای بعدی بازار تحلیلگران را سردرگم کرد. تحلیلهای فنی نشان میدهند که در ۶ جنگ اصلی که توسط موسسات مالی بزرگ بررسی شدهاند، میانگین افزایش قیمت طلا در یک ماه منتهی به شروع جنگ حدود ۵ درصد بوده است، اما در کمال تعجب، میانگین بازدهی یک ماه پس از شروع رسمی درگیریها، منفی ۲.۹ درصد بوده است. این دادهها نشان میدهند که بازار طلا به جای واکنش به خود رویداد، به «انتظار» وقوع آن واکنش نشان میدهد.
این تناقض شگفتانگیز در جنگ ایران و اسرائیل در سال ۲۰۲۶ به اوج خود رسید. پیش از آغاز حملات هوایی ۲۸ فوریه، قیمت طلا بر اساس موج عظیمی از انتظارات تورمی و ترس از بسته شدن تنگه هرمز، ۲۳.۹ درصد ظرف یک ماه افزایش یافته بود. اما پس از آن که موشکها شلیک شدند، بازار وارد فاز جدیدی شد. در پایان ماه مارس ۲۰۲۶، قیمت طلا با سقوطی نزدیک به ۱۵ درصد، بدترین عملکرد خود را از اکتبر ۲۰۰۸ به ثبت رساند. این رفتار متناقض، بسیاری از رسانههای بزرگ جهان مانند بلومبرگ و فایننشال تایمز را به این پرسش واداشت که آیا طلا واقعاً جایگاه خود را به عنوان یک پناهگاه امن از دست داده است.
پارادوکس مدرن طلا؛ چرا با شروع جنگ قیمتها سقوط میکنند؟
برای پاسخ به این سوال که چرا شاهد پدیده «جنگکُشی طلا» هستیم، باید از تحلیلهای تکبعدی فاصله بگیریم. اقتصاددانان برای توصیف این وضعیت، از سه مرحله مجزا در چرخه حیات یک مناقشه نام میبرند.
در مرحله اول یا همان فاز انتظارات، عدم قطعیت در بالاترین حد خود قرار دارد. هیچکس نمیداند که آیا جنگ رخ میدهد، مقیاس آن چقدر خواهد بود و چه تبعاتی در پی خواهد داشت. طلا ذاتاً بهترین پوشش ریسک در برابر «ناشناختهها» است و در این مقطع، سرمایههای هوشمند به سرعت وارد بازار میشوند و یک رشد پایدار قیمتی را رقم میزنند.
اما با ورود به مرحله دوم یا فاز تحقق، با شلیک اولین گلوله، بزرگترین متغیر یعنی «آغاز جنگ» از معادله عدم قطعیت حذف میشود. بازار از خود میپرسد: «بدترین اتفاق ممکن رخ داده است» و به سرعت به ارزیابی خسارات میپردازد. در این لحظه، اصل معروف والاستریت یعنی «با شایعه بخر، با خبر بفروش» (Buy the Rumor, Sell the News) به شکلی بیرحمانه اجرا میشود. بخش بزرگی از رشد قیمت طلا که از قبل رخ داده بود، در این مرحله تخلیه میشود. دادههای تاریخی این پدیده را تأیید میکنند. برای مثال، جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ نشان داد که طلا پس از رشد ۱۷ درصدی در آستانه جنگ، ۱۲ درصد از ارزش خود را در یک ماه پس از شروع آن از دست داد. همین سناریو در عراق ۲۰۰۳ با رشد ۳۵ درصدی پیش از جنگ و سقوط ۱۳ درصدی پس از آن تکرار شد.
اما خطرناکترین فاز برای سرمایهگذاران، مرحله سوم یا شوکهای ثانویه است. اینجاست که پای متغیرهای کلان اقتصادی مانند «نفت»، «نرخ بهره» و «نقدینگی» به میان میآید. تحقیقات آکادمیک نشان میدهد که عامل تعیینکننده در جهتگیری میانمدت و بلندمدت طلا، میزان افزایش قیمت نفت برنت و واکنش بانکهای مرکزی به آن است. در جنگهای حوزه خلیج فارس، بسته شدن مسیرهای حیاتی کشتیرانی مانند تنگه هرمز، قیمت نفت را به شدت بالا میبرد. جهش قیمت انرژی، ترس از رکود تورمی (Stagflation) را شعلهور میکند و بازارها را به این باور میرساند که فدرال رزرو به جای کاهش نرخ بهره برای کمک به اقتصاد، مجبور است نرخها را بالا نگه دارد یا حتی افزایش دهد تا تورم را مهار کند.
همین انتظار کافی است تا یک فاجعه برای طلا رقم بخورد. از آنجا که طلا دارایی بدون بازده (Non-Yielding) است، افزایش نرخ بهره هزینه فرصت نگهداری از آن را به شدت افزایش میدهد. در نتیجه، معاملهگران برای حفظ نسبتهای مالی خود و تأمین نقدینگی، به فروش ذخایر طلا روی میآورند. تحلیلهای آماری در سال ۲۰۲۶ نشان داد که جهش ۴۰ درصدی قیمت نفت در پی بحران تنگه هرمز، همبستگی مستقیمی با ریزش ۱۳ درصدی قیمت طلا داشته است.
موتورهای پنهان بازار؛ نقش نرخ بهره و نقدینگی در روزهای بحرانی
برای یک تحلیلگر حرفهای بازارهای مالی، حیاتی است که بفهمد طلا صرفاً یک کالا نیست، بلکه یک «ارز جهانی» است که با «دلار آمریکا» و «بازار اوراق قرضه» در رقابت مستقیم قرار دارد. در زمان جنگ، اگر فدرال رزرو سیاست پولی انقباضی را در پیش بگیرد، بازدهی اوراق قرضه (Bond Yields) افزایش یافته و دلار تقویت میشود. دلار قویتر، طلا را برای خریداران بینالمللی گرانتر کرده و تقاضا را سرکوب میکند.
در جریان بحران ۲۰۲۶، ما شاهد یک پدیده نادر بودیم: فروش اجباری برای تأمین نقدینگی (Margin Call Selling). هنگامی که بازارهای سهام جهانی سقوط کردند و قیمت اوراق قرضه نیز ریزشی شد، بسیاری از صندوقهای سرمایهگذاری بزرگ برای جبران ضررهای خود در سایر کلاسهای دارایی، مجبور به نقد کردن موقعیتهای سودآور خود در بازار طلا شدند. این موج عظیم فروش، برخلاف تصور عمومی که فکر میکنند در جنگ همه به سمت خرید طلا هجوم میبرند، عرضه را به شدت افزایش داد و قیمتها را در سراشیبی سقوط قرار داد.
همچنین نباید از نقش «اینترنت و سرعت اطلاعات» در بازارهای داخلی غافل شد. به عنوان مثال، اختلالات شدید اینترنتی در برخی کشورها میتواند به طرز عجیبی بازار را فلج کند. وقتی معاملهگران نتوانند به پلتفرمهای معاملاتی خود دسترسی پیدا کنند یا اطلاعات دقیقی از قیمتهای جهانی نداشته باشند، بازار با کاهش حجم معاملات مواجه شده و فروشهای هیجانی برای تأمین نقدینگی روزمره، قیمتها را بیش از پیش کاهش میدهد.
پیشبینی آینده؛ آیا طلا همچنان پناهگاه امن باقی خواهد ماند؟
علیرغم تمامی پارادوکسهای کوتاهمدت و میانمدت، تحلیل رفتار بلندمدت طلا نشان میدهد که این فلز همچنان «شاه داراییهای امن» است. تحقیقات جدید مبتنی بر مدلهای اقتصادسنجی (GARCH-MIDAS) تأیید میکنند که تنشهای ژئوپلیتیک، نوسانات بلندمدت بازار طلا را به طور معناداری افزایش میدهد و این فلز را به یک ابزار ضروری در سبد سرمایهگذاری برای پوشش ریسکهای سیستمی تبدیل میکند.
پس از هر بحران بزرگ، سطح حمایتی قیمت طلا به صورت پلهای بالاتر میرود. حتی اگر قیمت یک اونس طلا در میانه طوفانهای جنگی از ۵۶۰۰ دلار به ۴۴۰۰ دلار سقوط کند، این سطح جدید همچنان به مراتب بالاتر از میانگینهای تاریخی پیش از بحران است. اقتصاددانان برجستهای مانند صادق الحسینی بر این باورند که سناریوی پایان جنگ نیز برای طلا صعودی است. اگر صلح برقرار شود، بانکهای مرکزی که در طول جنگ ذخایر خود را فروختهاند، برای بازسازی خزانههای خود هجوم میآورند و تقاضای عظیمی ایجاد میکنند. و اگر جنگ ادامه یابد، نااطمینانی همچنان تقاضا را بالا نگه میدارد.
همچنین مطالعات جدیدی که بر تمایز میان «تهدید ژئوپلیتیک» و «اقدام ژئوپلیتیک» تمرکز دارند، نشان میدهند که این «ریسک اقدام» است که رابطه قویتری با شکلگیری حبابهای قیمتی در بازار طلا دارد. به بیان ساده، طلا بیش از آنکه به اخبار واکنش نشان دهد، به «انتظارات» واکنش نشان میدهد.
با نگاهی به چشمانداز ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷، تحلیلگران بر این باورند که قیمت طلا در بازهای میان ۴۲۰۰ تا ۵۳۰۰ دلار در نوسان خواهد بود، اما ریسکهایی نظیر تشدید درگیریهای ژئوپلیتیک و سیاستهای انبساطی بانکهای مرکزی میتواند آن را تا مرزهای تاریخی ۶۸۰۰ دلار نیز پیش براند.
نتیجهگیری
رابطه میان جنگ و قیمت طلا، یک رابطه خطی و ساده نیست. در حالی که غریزه انسان در زمان خطر، او را به سوی پناهگاهی امن میکشاند، بازارهای مالی مدرن با لایههای پیچیدهای از نرخهای بهره، انتظارات تورمی، نوسانات بازار نفت و جریانهای نقدینگی جهانی اداره میشوند. تاریخ به ما میآموزد که طلا در «پیشبینی» فاجعه استاد است، اما با «وقوع» آن ممکن است دچار سرگیجه شود.
سرمایهگذار هوشمند کسی است که فریب هیجانات لحظهای را نخورد و درک کند که پارادوکس طلا در دوران جنگ، فرصتی برای خرید در ترس و فروش در طمع است. طلا همچنان سنگ بنای حفظ ثروت در طوفانهای ژئوپلیتیکی است، به شرط آنکه پیش از غرش توپها سوار قطار آن شده باشید.