تحلیل رضا نصری از مسیر مقابل ایران در سایه تحولات چند لایه داخلی و خارجی

​انتظارها از دیپلماسی در مدیریت بحران

رضا نصری، حقوقدان‌دان بین‌الملل – کارشناس سیاست خارجی

​انتظارها از دیپلماسی در مدیریت بحران
پیشنهاد ویژه

ایران یکی از دشوارترین و پیچیده‌ترین تهدیدات نیم‌قرن اخیر تاریخ خود را - دست‌کم در مقطع فعلی - پشت سر گذاشته است. پروژه‌ای که هدف آن فروپاشی ساختار سیاسی کشور، کشاندن ایران به جنگ داخلی و هموارسازی مسیر تجزیه سرزمینی بود، در این مرحله ناکام مانده است. اما ترکیب بحران داخلی، تهدید نظامی خارجی، جنگ تمام عیار اقتصادی و یک جنگ روانی بی وقفه همچنان بر سر کشور سایه انداخته است.

بررسی عملکرد و پیشروی لابی‌های متخاصم، رسانه‌های همسو با آن‌ها و همچین رفتار جریان‌های جنگ‌طلب در ایالات متحده نشان می‌دهد این مجموعه بر فضای سیاست داخلی آمریکا کاملاً مسلط شده‌اند و فضایی در این کشور پدید آورده‌اند که به‌ندرت در قبال هیچ کشوری تا این اندازه افراطی، یک‌دست و ماجراجویانه بوده است.

برخلاف تحلیل‌های گذشته، حتی پایگاه اجتماعی ترامپ نیز ــ که یکی از ارکان گفتمانی آن مخالفت با مداخله‌جویی‌های نظامی آمریکا و پایان دادن به «جنگ‌های بی‌پایان» بود ــ اکنون با گفتمان غالب علیه ایران همسو شده و تا حد زیادی قانع شده است که ترامپ، برخلاف اسلاف خود، می‌تواند بدون تحمیل هزینه به مالیات‌دهندگان آمریکایی و بدون تکرار اشتباهات گذشته، یک جنگ «تمیز» و سریع علیه ایران را مدیریت کند.

امروز در واشنگتن به‌سختی می‌توان لابی یا اندیشکده‌ای را یافت که به‌طور جدی دولت آمریکا را از اقدام نظامی علیه ایران برحذر دارد و کمتر رسانه‌ای حتی در میان رسانه‌های مدعی استقلال، توان یا انگیزه ایستادگی در برابر روایت‌های جنگ‌طلبانه، یا دفاع از حقوق بین‌الملل و استقلال سیاسی یک کشور مستقل را از خود نشان می‌دهد.

در فضای کنونی، حتی یادآوری و تشریح پیامدهای عینی، ملموس و اجتناب‌ناپذیرِ ورود به جنگ با ایران - جنگی که بی‌تردید به سرعت از مرزهای ایران فراتر رفته و کل منطقه را در بر خواهد گرفت - در برابر موج جوسازی‌های احساسی، روایت‌سازی‌های هدفمند و بازی‌های روانیِ دستگاه عظیم رسانه‌ای جریان متخاصم، تأثیرگذاری چندانی ندارد. برخلاف تحلیل‌های گذشته، حتی پایگاه اجتماعی ترامپ نیز ــ که یکی از ارکان گفتمانی آن مخالفت با مداخله‌جویی‌های نظامی آمریکا و پایان دادن به «جنگ‌های بی‌پایان» بود ــ اکنون با گفتمان غالب علیه ایران همسو شده و تا حد زیادی قانع شده است که ترامپ، برخلاف اسلاف خود، می‌تواند بدون تحمیل هزینه به مالیات‌دهندگان آمریکایی و بدون تکرار اشتباهات گذشته، یک جنگ «تمیز» و سریع علیه ایران را مدیریت کند.

در کنار موفقیت در تغییر نگاه پایگاه اجتماعی دونالد ترامپ به مقوله جنگ، جریان جنگ‌طلب توانسته است این انتقاد فزاینده را نیز خنثی کند که «آمریکا به کارگزار اسرائیل تبدیل شده» و منافع ملی این کشور عملاً قربانی منافع اسرائیل می‌شود. در عمل، دستگاه‌ تبلیغاتی جریان جنگ‌طلب موفق شده‌ است به منتقدان سیاست خارجی آمریکا در داخل این کشور چنین القا کنند که اقدامات ترامپ - از تلاش برای تصاحب گرینلند گرفته تا اقدام نظامی علیه ونزوئلا و جنگ با ایران ـ- نه در راستای تأمین منویات اسرائیل، بلکه در چارچوب یک تقابل کلان با چین و با هدف تثبیت جایگاه ایالات متحده در نظم جدید جهانی انجام می‌شود.

بر همین اساس، مقالاتی که امروز با هدف تحریک دولت به جنگ با ایران منتشر می‌شوند نیز، اغلب نه از منظر منافع اسرائیل، بلکه از زاویه ابررقابت میان آمریکا و چین نوشته می‌شوند. در این فضا، لابی‌ها و اندیشکده‌های نزدیک به رژیم اسرائیل - و با رویکردی به شدت نامتعارف – فضا را مناسب دیده‌اند و به صورت علنی از سناریوهایی چون فروپاشی ایران، اشغال جزیره خارک، تصاحب منابع نفتی کشور و حمایت از جریان‌های تجزیه‌طلب سخن می‌گویند. این محافل، با درک دقیق از روان‌شناسی دونالد ترامپ و بهره‌گیری هدفمند از ویژگی‌های شخصیتی و حساسیت‌های فردی او، می‌کوشند زمینه را برای سوق دادن رئیس‌جمهور آمریکا به سمت یک حمله نظامی گسترده علیه ایران فراهم کنند.

هم‌زمان، تلاش سازمان‌یافته‌ای در سطح حقوقی و تبلیغاتی برای نسبت دادن اتهام «جنایت علیه بشریت» به ایران در جریان است تا مقدمات روانی، حقوقی و سیاسی لازم برای شکل‌دهی به یک ائتلاف بین‌المللی علیه کشور فراهم شود. در همین چارچوب، جریان‌های برانداز همسو با اسرائیل، از هم‌اکنون سفارتخانه‌ها و نمایندگی‌های دیپلماتیک ایران در خارج از کشور را هدف قرار داده و پروژه‌ای فراگیر برای مشروعیت‌زدایی از دستگاه دیپلماسی ایران طراحی کرده‌اند. اگر این روند مهار نشود، فضای غالب سیاست داخلی آمریکا به‌سمتی حرکت خواهد کرد که در آن «جنگ با ایران» نه‌تنها به‌عنوان گزینه‌ای ممکن، بلکه به‌عنوان معقول‌ترین، راهبردی‌ترین و حتی اخلاقی‌ترین انتخاب پیش روی تصمیم‌گیران قرار خواهد گرفت.

هدف لابی‌ها و رسانه‌های متخاصم، دقیقاً همین است: بهره‌برداری هم‌زمان از ویژگی‌های شخصیتی ترامپ و افزایش هزینه‌های سیاسی و حیثیتیِ پرهیز از جنگ، تا جایی که برای رئیس‌جمهور آمریکا، ورود به جنگ کم‌هزینه‌تر از اجتناب از آن به نظر برسد. در چنین فضایی، محاسبات راهبردی و نظامی طرف آمریکایی – که در یک فضای متعارف مورد تحلیل طرف ایرانی قرار می‌گیرد - در فرایند تصمیم‌سازی وزن بسیار کم‌تری خواهند داشت و ایالات متحده عملاً به یک بازیگر نامعقول و پیش‌بینی‌ناپذیر تبدیل می‌شود. بالطبع، فرایند «تعیین واکنش» از جانب ایران نیز به همان نسبت با پیچیدگی‌های نامتعارف و گمراه‌کننده‌ای مواجه خواهد شد.

در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است که ایران برای خنثی‌سازی این تهدید چه رویکردی باید در پیش بگیرد؟ نخست، باید این واقعیت را پذیرفت که تهدید علیه ایران همچنان پابرجاست و مدیریت موفق بحران اخیر به معنای پایان پروژه فشار و تقابل نیست. تجربه تاریخی نشان می‌دهد طرف مقابل، حتی پس از ناکامی‌های موقت، همواره به دنبال بازسازی ظرفیت‌های فشار و یافتن فرصت‌های جدید برای اعمال فشار و تهدید بوده است.

هرگونه خوش‌بینی زودهنگام نسبت به کاهش فشار می‌تواند به اتخاذ تصمیمات اشتباه، غفلت از آمادگی و کاهش سطح هوشیاری و ترک دیپلماسی منجر شود و در نهایت هزینه‌های سنگینی برای امنیت و منافع ملی ایران در پی داشته باشد. بنابراین، ضروری است ایران با درک واقع‌بینانه تهدیدها، حفظ آمادگی مستمر و اتخاذ راهبردهای منعطف و پیش‌دستانه — چه در حوزه نظامی و چه در حوزه دیپلماسی — از امنیت و منافع خود دفاع کند.

دوم، لازم است به این درک برسیم که «صورت مسئله» تغییر کرده است. موضوع دیگر صرفاً برنامه هسته‌ای ایران نیست؛ بلکه «موجودیت ایران» و «ساختار سیاسی آن» به کانون اصلی تقابل میان تهران و واشنگتن بدل شده‌اند. بر همین اساس، چارچوب‌ها و راهبردهایی که پیش‌تر برای مدیریت مذاکرات و پرونده‌های هسته‌ای تدوین شده بودند، نیازمند به‌روزرسانی، بازنگری بنیادین و انطباق با شرایط و واقعیت‌های جدید هستند. افزون بر این، عنصر «ویژگی‌های روانی و شخصیتی ترامپ» نیز – که همه کشورهای جهان به نحوی از آن بهره می‌برند – به عنوان یک مولفه جدی به معادله اضافه شده و لازم است در چارچوب‌بندی جدید، به‌عنوان یکی از مؤثرترین و تعیین‌کننده‌ترین فاکتورها مورد توجه قرار گیرد.

هرگونه خوش‌بینی زودهنگام نسبت به کاهش فشار می‌تواند به اتخاذ تصمیمات اشتباه، غفلت از آمادگی و کاهش سطح هوشیاری و ترک دیپلماسی منجر شود و در نهایت هزینه‌های سنگینی برای امنیت و منافع ملی ایران در پی داشته باشد.

سوم، با توجه به شرایط جدید، لازم است زمینه را برای ابتکارات خلاقانه دیپلماتیک فراهم کرد. هدف این ابتکارات، مهار شتاب لابی‌های متخاصم، خنثی‌سازی فشارهای سیاسی، امنیتی، نظامی و روانی آن‌ها، و خارج کردن تهدیدهای فوری از دستور کار است. تاریخ دیپلماسی نشان می‌دهد در بزنگاه‌های سرنوشت‌ساز، ابتکار، انعطاف و خلاقیت دیپلماتیک می‌تواندحتی نقشی تعیین‌کننده‌تر از توازن سخت‌افزاری قدرت ایفا کند.

در فضای سیاسی کشور، تصور غالب این است که برای تأثیرگذاری در حوزه دیپلماسی، حتماً باید منابع مادی، نظامی یا اقتصادی کشور – به عنوان «امتیاز» - واگذار شود. این برداشت نیز نیاز به بازنگری جدی دارد. در دیپلماسی، قدرت تاثیرگذاری می‌تواند از طریق ابزارهای نرم و شناختی ایجاد شود: طراحی دستورکار، «مدیریت ادراک طرف مقابل از تهدید»، شکل‌دهی روایت، ارائه طرح‌های خلاقانه و مهندسی ائتلاف‌ها، همه فرصت‌هایی هستند که بدون کاهش توان سخت‌افزاری کشور، امکان تأثیرگذاری فراهم می‌کنند.

چهارم، با توجه به موارد فوق، لازم است به این درک برسیم که تعلیق یا تعویق ابتکارات دیپلماتیک به امید رسیدن به سطحی از قدرت نظامی که امکان تعامل مستقیم و متوازن با ایالات متحده را فراهم کند، با اقتضائات وضعیت کنونی، و شیوه خاص تصمیم‌گیری ترامپ - هم‌خوانی ندارد. ضمن اینکه، تجربه موفق عبور از جنگ دوازده‌روزه در مقابله با دو قدرت هسته‌ای و مهار بحران اخیر نشان داده است ایران هم‌اکنون نیز از قدرت و ظرفیت لازم برای تعامل راهبردی برخوردار است و قادر است این توانمندی را به عرصه دیپلماسی(نیز) منتقل کند. با توجه به اینکه طرف مقابل با سرعتی قابل ملاحظه – و با هزینه‌ای بالغ بر هزار میلیارد دلار در سال - در حال توسعه توان نظامی خود است، بعید به نظر می‌رسد توازن قوا در آینده نسبت به آنچه امروز برقرار است، به نفع ایران «متوازن‌تر» شود.

پنجم، شیوه به‌کارگیری ابزارهای موجود نیز نیازمند به‌روزرسانی است. در جنگ دوازده‌روزه و بحران اخیر، آنچه - در کنار توانمندی نظامی کشور - نقشی تعیین‌کننده در توقف درگیری ایفا کرد، برقراری ارتباطی مستقیم و بی‌واسطه میان وزیر امور خارجه ایران، سیدعباس عراقچی و فرستاده ویژه آمریکا، استیو ویتکاف بود. این تجربه نشان داد وجود یک «کانال ارتباطی مستقیم» می‌تواند در مهار بحران‌های فزاینده و جلوگیری از تشدید تنش‌ها در حساس‌ترین مقاطع، بسیار مؤثر باشد. با این حال، فعال‌سازی یا اجازه استفاده از چنین کانالی صرفا در بحرانی‌ترین لحظات جنگ، الزاماً بهترین راهکار نیست.

این مسیر ارتباطی باید مستمر، چابک و عاری از تشریفات زائد باشد تا امکان تصمیم‌گیری سریع و مؤثر، پیش از تشدید بحران فراهم شود، نه فقط در اوج آن. به بیان دیگر، صلاح نیست این کانال صرفاً در شرایط اضطراری فعال شده و به ابزاری واکنشی تقلیل یابد؛ بلکه باید همواره برقرار باشد تا ایران بتواند پیش از رسیدن بحران به نقطه اوج، تهدیدها را مدیریت کرده و از تشدید تنش‌ها جلوگیری کند. افزون بر این، حفظ مستمر این ارتباط به تصمیم‌گیران کشور اجازه می‌دهد درکی دقیق‌تر و بی واسطه‌تر از نیات واقعی ترامپ بدست بیاورند. در این زمینه، الگوی «خط تلفن قرمز» میان مسکو و واشنگتن در دوران جنگ سرد آموزنده است. این خط ارتباطی، پس از بحران موشکی کوبا ایجاد شد تا دو ابرقدرت بتوانند در لحظات اوج تنش، بدون واسطه، سوءتفاهم‌ها را برطرف کرده و از لغزش‌های محاسباتی فاجعه‌بار جلوگیری کنند. اهمیت این خط نه در حل اختلافات بنیادین، بلکه در مدیریت خطر و جلوگیری از تبدیل بحران به جنگ غیرقابل‌کنترل بود.

امروز نیز، در شرایطی که کوچک‌ترین اشتباه محاسباتی می‌تواند کل منطقه را به آتش بکشد، ایجاد و نهادینه‌سازی چنین کانال مستقیمی میان دو نماینده ایران و آمریکا، نه نشانه ضعف، بلکه جلوه‌ای از عقلانیت راهبردی و مدیریت هوشمندانه بحران است. این کانال‌ها امکان واکنش سریع، هماهنگی مؤثر و پیشگیری از هرگونه سوءتفاهم خطرناک را فراهم می‌کنند و به ایران قدرت می‌دهند تا در عین حفظ استقلال و اقتدار، فشارهای خارجی را مهار و تهدیدها را کنترل کند.

در نهایت، اگر قرار است از تهدید کنونی جلوگیری شود، ترکیب هوشمندانه‌ای از بازدارندگی، واقع‌بینی سیاسی و دیپلماسی خلاقانه ضروری است؛ دیپلماسی‌ که نه واکنشی، بلکه فعال، پیش‌دستانه و مبتنی بر شناخت دقیق از روان‌شناسی تصمیم‌گیران طرف مقابل باشد.


ت ت
کدخبر: 293972 تاریخ انتشار
در رسانه های دیگر بخوانید
ارسال نظر

پربیننده‌ترین