شمسالواعظین: سانسور سخنان مسئولان عالیرتبه از آسیبزاترین رفتارهای رسانهای است
عضو حقیقی شورای اطلاعرسانی دولت با بیان اینکه تضعیف مستمر دولت از سوی رسانهای که عنوان ملی دارد، میتواند بر توان مدیریت بحران تأثیر بگذارد، تصریح کرد: اگر رسانه ملی برخلاف منافع ملی یا تصمیمات رسمی حرکت کند، بازنگری در مدیریت، سیاستگذاری و فرآیند تولید محتوای آن ضروری میشود.
متن یادداشت ماشاالله شمسالواعظین در واکنش به سانسور سخنان رئیسجمهوری در صداوسیما به شرح زیر است:
«جنگ، صرفاً میدان نبرد نظامی نیست. عرصهای است که در آن افکار عمومی، سرمایه اجتماعی و اعتماد ملی نیز به اندازه تجهیزات نظامی اهمیت پیدا میکنند. در چنین شرایطی، رسانهها به یکی از مهمترین ارکان مدیریت بحران تبدیل میشوند و نقش آنها در حفظ انسجام ملی، تقویت روحیه عمومی و پشتیبانی از منافع کشور، تعیینکننده است. از همین رو، در ادبیات رسانهای و مطالعات ارتباطات، همواره از «پروتکل رسانهای دوران جنگ» سخن گفته میشود. انتظار طبیعی آن است که رسانهای با جایگاه رسانه ملی، بیش از هر نهاد رسانهای دیگری خود را ملزم به رعایت این پروتکلها بداند. اگر رسانهای که عنوان «ملی» را یدک میکشد، در چنین شرایطی مسیری متفاوت از اجماع ملی در پیش بگیرد یا در برابر سیاستهای مصوب نهادهای رسمی کشور حرکت کند، پیامدهای آن تنها محدود به یک اختلاف رسانهای نخواهد بود، بلکه میتواند بر سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی و انسجام ملی اثر بگذارد.
مصوبات شورای عالی امنیت ملی، چارچوبی برای مدیریت رسانهای در شرایط حساس به شمار میرود و همه رسانهها موظف به رعایت این مصوبات هستند. مطبوعات و خبرگزاریها در صورت عدول از این چارچوب، با تذکر، برخورد قانونی یا حتی توقیف مواجه میشوند. طبیعی است که رسانه ملی نیز نباید خود را از این قاعده مستثنی بداند. جایگاه ویژه صداوسیما، مسئولیت آن را سنگینتر میکند، نه اینکه آن را از الزامات قانونی و حرفهای معاف سازد.
تضعیف مستمر دولت از سوی رسانهای که عنوان ملی دارد، میتواند بر توان مدیریت بحران تأثیر بگذارد
رسانه ملی، افزون بر آنکه خود یک بازیگر مهم در عرصه اطلاعرسانی است، برای دیگر رسانهها نیز نقش الگو و مرجع دارد. رفتار حرفهای یا غیرحرفهای آن میتواند بر شیوه عملکرد سایر رسانهها اثر بگذارد. اگر رسانه ملی در دوران جنگ، از مسیر وحدت ملی فاصله بگیرد یا به جای تقویت انسجام، زمینه ایجاد اختلاف را فراهم کند، این پیام به دیگر رسانهها نیز منتقل خواهد شد که هرکدام میتوانند روایت مستقل و بعضاً متعارض خود را دنبال کنند. نتیجه چنین روندی، شکلگیری چندصدایی نامتوازن در شرایطی است که کشور بیش از هر زمان دیگری به وحدت نیاز دارد. از سوی دیگر، دولتی که مسئولیت اداره کشور در شرایط جنگی را بر عهده دارد، برای انجام مأموریتهای خود نیازمند آرامش روانی و پشتوانه رسانهای است. هرگونه تضعیف مستمر دولت از سوی رسانهای که بودجه عمومی دریافت میکند و عنوان رسانه ملی دارد، میتواند توان تصمیمگیری و مدیریت بحران را تحت تأثیر قرار دهد. اگر دولت ناچار شود بخش مهمی از ظرفیت خود را صرف پاسخگویی به حاشیههای رسانهای کند، یا در نتیجه این فشارها از ایفای بخشی از وظایف خود بازبماند، در نهایت زیان آن متوجه کل کشور خواهد شد.
اگر رسانه ملی برخلاف تصمیمات رسمی حرکت کند، بازنگری در مدیریت، سیاستگذاری و فرآیند تولید محتوا ضروری میشود
در چنین فضایی، این پرسش جدی مطرح میشود که آیا رسانه ملی خود را بخشی از ساختار سیاسی و اجتماعی کشور میداند یا در عمل، مسیری متفاوت از اجماع ملی را دنبال میکند؟ پاسخ به این پرسش، صرفاً یک بحث رسانهای نیست، بلکه به اعتماد عمومی نسبت به مهمترین رسانه رسمی کشور گره خورده است. اگر این تصور در جامعه شکل بگیرد که رسانه ملی برخلاف منافع ملی یا برخلاف تصمیمات رسمی حرکت میکند، ضرورت بازنگری در مدیریت، سیاستگذاری و فرآیند تولید محتوای آن بیش از گذشته احساس خواهد شد.
هر اقدامی که اعتماد مخاطب را خدشهدار کند، او را به منابع خبری جایگزین سوق میدهد
یکی از مهمترین سرمایههای هر رسانه، اعتماد مخاطب است. سرمایهای که به سختی به دست میآید اما ممکن است با چند تصمیم نادرست از میان برود. در شرایط جنگی، این اعتماد اهمیت دوچندان پیدا میکند، زیرا شهروندان بیش از هر زمان دیگری برای دریافت اخبار و تحلیلهای معتبر به رسانه ملی مراجعه میکنند. هر اقدامی که این اعتماد را خدشهدار کند، در عمل مخاطب را به سوی منابع خبری جایگزین سوق خواهد داد؛ منابعی که ممکن است اهداف و منافع متفاوتی را دنبال کنند.
قطع یا سانسور گفتوگوهای زنده مسئولان عالیرتبه از آسیبزاترین رفتارهای رسانهای است
از همین منظر، قطع یا سانسور گفتوگوهای زنده مسئولان عالیرتبه کشور، یکی از آسیبزاترین رفتارهای رسانهای محسوب میشود. هنگامی که سخنان رئیسجمهوری، رئیس مجلس یا دیگر مقامات ارشد در پخش زنده دچار حذف یا قطع ناگهانی میشود، اولین پرسشی که در ذهن مخاطب شکل میگیرد این است که اگر چنین برخوردی با عالیترین مقامات کشور صورت میگیرد، با سایر افراد چه رفتاری میشود؟ این پرسش، مستقیماً اعتبار رسانه را هدف قرار میدهد. افزون بر آن، چنین رفتارهایی به سرعت به سوژه رسانههای فارسیزبان خارج از کشور تبدیل میشود. آنها با برجسته کردن این موارد، روایت خود را بر پایه سانسور، اختلاف داخلی و محدودیت اطلاعرسانی بنا و تلاش میکنند اعتماد مخاطبان ایرانی را نسبت به رسانههای داخلی کاهش دهند.
در دوران صلح، نقد عملکرد دولت، مجلس و سایر نهادهای حاکمیتی نه تنها امری پذیرفتهشده، بلکه بخشی از وظایف ذاتی رسانههاست. رسانه آزاد و مسئول باید بتواند عملکرد مسئولان را نقد کند و زمینه اصلاح امور را فراهم آورد اما شرایط جنگی اقتضائات متفاوتی دارد. در چنین وضعیتی، اولویت اصلی حفظ انسجام ملی و جلوگیری از ارسال پیامهای متناقض به جامعه است.
اگر مسئولان ارشد کشور احساس کنند که سخنانشان در رسانه ملی به صورت سلیقهای حذف یا تحریف میشود، طبیعی است که انگیزه کمتری برای حضور رسانهای پیدا کنند یا در انتقال مستقیم پیامهای خود به مردم با احتیاط بیشتری عمل کنند. نتیجه چنین روندی، کاهش ارتباط مستقیم میان مسئولان و افکار عمومی، گسترش شایعات و تقویت روایتهای غیررسمی خواهد بود.
در شرایطی که کشور در میدان نبرد موفق به ایجاد نوعی موازنه یا برتری نسبی در برابر دشمن میشود، انتظار آن است که همه ظرفیتهای رسانهای در خدمت تقویت این دستاورد قرار گیرند. اگر درست در چنین مقاطعی، رفتارهایی صورت گیرد که موجب تضعیف اعتماد عمومی یا ایجاد اختلاف در فضای داخلی شود، این پرسش به وجود میآید که چرا چنین خطاهایی دقیقاً در حساسترین زمان ممکن رخ میدهد.
امروز شاید مهمترین چالش رسانهای کشور نه در میدان نبرد، بلکه در میدان اعتماد عمومی شکل گرفته باشد. اگر رسانه ملی بتواند با بازگشت به اصول حرفهای، رعایت کامل منافع ملی، پایبندی به مصوبات رسمی و پرهیز از رفتارهای سلیقهای، اعتماد مخاطبان را تقویت کند، نقش خود را به عنوان مهمترین تکیهگاه رسانهای کشور ایفا خواهد کرد. اما اگر شکاف میان رسانه ملی و افکار عمومی عمیقتر شود، این شکاف تنها یک مسأله رسانهای نخواهد بود، بلکه به چالشی برای انسجام ملی و سرمایه اجتماعی کشور تبدیل خواهد شد؛ سرمایهای که در روزگار جنگ، بیش از هر زمان دیگری باید از آن پاسداری کرد.»